داستان این جلد از همونجایی شروع میشه که ایلیا باید روبهروی پسری بجنگه که توسط خاندان سایه اجیر و طلسم شده؛ پسری که فقط یه «دشمن» نیست، بلکه یک نوجوان گیج و گرفتار احساساته. همینجاست که میفهمیم مبارزۀ اصلی ایلیا فقط با مشت و قدرت نیست… با خشم خودش هم باید بجنگه.
مردم شهر بالاخره قبول کردن که قهرمانی واقعی بینشونه. هر خطری که شهر رو تهدید کنه، نگاهها میره سمت اون. ولی این وسط قائن هم بیکار ننشسته؛ از خشم و کینۀ شدیدش نسبت به ایلیا استفاده میکنه و یک نوجوان معمولی شهر رو با طلسمی تاریک به دشمنی قدرتمند تبدیل میکنه. ماموریت این دشمن نوجوان چیه؟ شکست دادن ایلیا و خراب کردن تمام اعتمادی که مردم بهش پیدا کردن.
اما مثل همیشه، نقطهای هست که همهچیز رو عوض میکنه: مهربونی و نوعدوستی ایلیا. همین دو ویژگیه که راه رو باز میکنه تا ایلیا بتونه راهحلی برای مقابله پیدا کنه… بنظر تو این راهحل چی میتونه باشه؟ برای فهمیدنش نباید این جلد رو از دست بدی.
📌ایلیا بهت نشون میده که حتی وقتی شکست میخوره هم میتونه قهرمان بمونه؛ شاید تو هم بتونی مگه نه؟
📌میخوای ببینی یه قهرمان واقعی چطور از دل شکستها قدرت میگیره؟ این جلد جوابته!
📌شکست فقط شروع یه ماجرای تازهست، بیا ببین ایلیا چطور دوباره بلند میشه و ادامه میده.
📌اگر میخوای یاد بگیری با سختیها قویتر روبهرو بشی، این جلد، بعد از جلد 14 ایلیا یه انتخاب خفنه.
این جلد از همون صفحه اول نشون میده قهرمانی یعنی چه: نه فقط زور بازو، بلکه صبرو آرامش میخواد . میخوای ببینی وقتی همه چیز بر علیه قهرمانه، چطور میتونه دوباره از دل شکست بلند بشه؟ اینجا جوابتو پیدا میکنی. اگر دنبال یه ماجرای خفن هستی که بهت یاد بده چطور قوی بمونی، این جلد دقیقاً همونه.
این فرصت رو از دست نده!