قضیه جدیتر از همیشهست؛ چون طوفان سرخ بلند شده و قائن داره یارهای تازهنفسش رو صدا میکنه تا با قدرت تاریکی نوچههای جدید برای خودش بسازه! یعنی اینبار دشمنها نه از دور، نه توی سایهها… بلکه خیلی نزدیک، دقیقاً کنار ایلیا کمین کردن.
از اون طرف، ایلیا قرار نیست با یه هیولای عجیب یا دشمن چندصدساله روبهرو بشه.
اینبار باید با یه نوجوان همسنوسال خودش بجنگه؛ حتما داری فکر میکنی: این که خیلی آسونتره.. خب راستش سخت در اشتباهی.
اون یه دشمن عادی نیست؛ کسی که قدرتش اونقدر تاریک و سنگینه که انگار شکستناپذیره. شاید حتی بتونه ایلیا رو شکست بده.
حالا سوال مهم همینه:
ایلیا توی این نقطه از مسیرش واقعاً آمادۀ همچین نبردی هست؟
با هر قدمی که برمیداره، اوضاع سختتر از قبل میشه چون هم باید مراقب شهر باشه، هم مراقب راز خودش، هم حواسش به دشمنی باشه که نه هیولاست، نه بزرگسال، بلکه یکی درست مثل خودشه.
ایلیا قراره چیزای زیادی یاد بگیره. برای قهرمان بودن به جز کنترل قدرت شاید لازمه احساساتت رو هم کنترل کنی تا دشمن از اون استفاده نکنه.
آمادهای ببینی ایلیا چطور از این بحران سربلند بیرون میآد؟ یا نکنه سقوط میکنه؟
📌وقتی یه نوجوان درگیر سایه میشه و قراره روبهروی قهرمان شهر وایسته. تو که نمیخوای این ماجرا رو از دست بدی نه؟!
📌اگه فکر میکنی ایلیا همهچی رو بلده و شکستناپذیره، این جلد ثابت میکنه هنوز خیلی چیزا مونده.
📌این جلد همون نقطهایه که میفهمی قهرمانها هم میتونن نقطه ضعف داشته باشن.
📌از اون جلدهاست که وقتی تمومش کردی، مستقیم میری برای خرید بعدی!
این جلد دقیقاً همون جاییه که میفهمی قهرمان بودن فقط زور بازو نیست؛ فهمیدن آدمها هم یه جور شجاعته. ایلیا اینبار باید با رقیبی روبهرو بشه که پشت خشمش حقیقتی پنهانه و فقط کسی میتونه نجاتش بده که صبر داشته باشه.
اگر میخوای شروع فصل دوم رو با یه داستان هیجانیتر و احساسیتر تجربه کنی، این جلد رو از دست نده!