پدرمان جوراببافی داشت. چرخ جوراببافیاش یک قطعه داشت که زود خراب میشد و کار میخوابید.
عباس قطعه را باز کرد و یکی از رویش ساخت. مصطفی هم خوشش آمد و یکی ساخت. افتادند به تولید انبوه. یک کارخانۀکوچک درست کردند. پدر دیگر به جای جوراب، لوازم یدکی چرخ جوراببافی میفروخت.