کتاب یادگاران نه (احمد متوسلیان)
دور هم نشسته بودیم و از سال چهل و دو میگفتیم.حرف پانزده خرداد که شد، احمد رفت تو لب. گفت «اون روزها ده سالم بیشتر نبود. از سیاست هم سر در نمیآوُردم. ولی وقتی دیدم مردم رو توی خیابون میکشن، فهمیدم که دیگه بچه نیستم، باید یه کاری کنم. »