همین جور بی خیال داشت وسط کلاس راه می رفت. ما هم ساکت نشسته بودیم. چه میدانستیم توی سرش چه م یگذرد.زنگ خورد. داشتیم کیف و کتاب مان را جمع می کردیم که یکدفعه از ته کلاس دوید، پرید روی میز معلم و از بالای تخت هسیاه، عکس شاه را برداشت، کوبید روی زمین و فرار کرد.
تا چند روز پیدایش نبود.