تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب یادگاران بیست و چهار (غلام علی رجبی)

کتاب یادگاران بیست و چهار (غلام علی رجبی)

۹۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۹۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

حسن تازه ازدواج کرده بود که حصبه گرفت. حالش آن قدر وخیم شد که شب وصیت نامه اش را نوشت و گفت: «برای آبگوشت بعد از مرگم لپه آماده کنید. » اما همان شب خوابی می بیند، در خواب آقایی نورانی بهش گفته بود: «از جات بلندشو و برو دعای کمیل. » او هم جواب داده بود: «اما من نمی‌تونم بلند شم! » مرد نورانی گفته بود: «من از خدا شفات رو گرفتم. تو زنده می مونی و خدا به تو فرزندانی می ده که از پیروان راستین ما می‌شن. » حسن پرسیده بود : «مگه شما کی هستین؟ » مرد گفته بود: «من موسی بن جعفر (علیه السلام) هستم.

حاج حسن همیشه می گفت: «من این زندگی و همۀ بچه هام رو مدیون حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) هستم؛ همۀ بچه ها
به خصوص غلا معلی. »