کتاب شامل ۱۵ داستان کوتاه است. داستان اول مربوط به دختر نوجوانی است که عاشق گنجشکها است و همه فکرش را مشغول کرده. پدر و مادر دختر خیلی شاکی هستند تا که روزی پدر درخت حیاط را قطع میکند و همه گنجشکها از خانه می روند و دخترک افسرده و ناراحت میشود.
داستان بعدی راجع به پیرمردی است که کنار دریا زندگی می کند و همسر و دخترش را از دست داده. آب دریا هی به خانه اش نزدیک تر می شود و او حاضر نیست که آنجا را ترک کند و به خانه دختردیگرش برود ….
گنجشک ها با جیک جیک شان خانه راروی سرگذاشته اند. تو از صدای آن ها لذت می بری. مادر به اعتراض می گوید : « وای سرم رفت. » و تو را نگاه می کند. می گویی : « مامان؛ اگه یه خواهر یا برادر داشتم خیلی خوب می شدا.» مادر می خندد : « ما به غیر از پدر و مادر، خواهر و برادرت هم هستیم.»