تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب کودکستان آقا مرسل

کتاب کودکستان آقا مرسل

۵۰۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۵۰۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

«کودکستان مرسل» سری دیگر از رمان های « داوود امیریان» نویسنده طنز پرداز و رمان نویس حوزۀ نوجوانان است. این کتاب او که در واقع ادامه رمان«گردان قاطرچی ها» است، مانند دیگر کتاب های او به ادبیات دفاع مقدس پرداخته و به صورت طنز راوی تلخ ترین یا شیرین ترین خاطرات زمان جنگ و مقاومت است. از ویژگی اصلی کتاب بیان خشونت جنگ با لطافت قلم نویسنده است. «داوود امیریان» که خود زمانی در جبهه حضور داشته است، اکنون راوی آن روزهای حضور است. او جنگ را به خوبی می شناسد، به همین خاطر در آثار او تصویر دقیق تری از صحنه پردازی های یک فضای جنگی در آن دوران داریم. بدیهی است یکی از عوامل موفقیت های نویسنده همین درک حسی او از محیط داستان است.

درکتاب « کودکستان مرسل» داستان حول بچه های گردان بلال می چرخد. فرمانده اعلام کرده است که قصد دارد از گردان بلال یک دسته یگان ویژه تشکیل دهد و شرایط عضویت در آن مشکل بوده و آشنا بردار و التماس پذیر هم نیست. این یگان باعث رقابت و تلاش افراد برای عضویت در آن می شود؛ اما اینکه قرار است یگان ویژه چه وظیفه ای داشته باشد هنوز معلوم نیست و آیا همان چیزی است که همه آروزیش را دارند یا خیر؟

در بخش های ابتدایی کتاب سیاوش را با همان شخصیت شوخ و جنجالی می بینیم. او قبلاً درکتاب «گردان قاطر چی ها» هم حضور داشت و حالا عضو گردان بلال است. همین موضوع باعث می شود تا نویسنده به داستان چگونگی پیوستن سیاوش از آن گردان به این گردان هم بپردازد.

«… بلند شد. خمیده و دولا رفت به طرف دریچۀ کوچکی که روی دیوار رو به رو، به طرف جبهۀ عراقی ها، بازشده بود. دوربین جنگی را برداشت و به چشمش گذاشت. سکوت بر تپه های سنگی و خاکی فراوان منطقه حاکم بود. خاکریز، دژو سقف سنگر عراقی ها را دید زد. هیچ بنی بشری طرف عراقی ها دیده نمی شد. حتی نزدیک منبع آب هم کسی نبود. سر دوربین را به اطراف چرخاند. اما دریغ از یک سرباز شل و ول و خواب آلود که برای خودش بپلکد. سیاوش تعجب کرد. در روزهای قبل تک و توک چند سرباز و درجه دار بعثی را حتی در آن هوای گرم و تفتیده دیده بود ….

… اگر کمی دوربین را به طرف پایین تر می گرفت و درست و حسابی میدان مین را نگاه می کرد، دیگر نمی توانست آن طور با خیال راحت بنشیند و به جان دانیال نق بزند.»