این جلد ایلیا از همون لحظۀ اول با یه حقیقت خوفناک شروع میشه: اصلان فقط یه مهرۀ کوچیک بوده! یعنی همون کسی که فکر میکردیم غول مرحلۀ آخره، در واقع تازه دم درِ یک نقشۀ خیلی بزرگتر وایستاده بوده و حالا ایلیا باید با ماجراهایی روبهرو بشه که مطمئن نیستیم از پسش برمیاد یا نه. ذهنش مدام درگیره؛ “اگه اصلان فقط یه گوشۀ نقشه بوده… پس قائن کیه؟ خاندان سایه دارن دنبال چی میگردن؟ و بقیۀ نفوذیها کجا قایم شدن؟”
اما ماجرا وقتی جدیتر میشه که ویروس عجیبی توی شهر پخش میشه. ویروسی که آدمهای معمولی رو تبدیل به هیولاهای کنترلنشده میکنه! همین باعث میشه ایلیا بفهمه وقت تصمیمهای سخت رسیده؛ یا میتونه از دور نگاه کنه و امیدوار باشه یکی پیداشه شهر رو نجات بده، یا خودش مستقیم بره وسط خطر.
در حالی که شهر هر لحظه وحشیتر میشه، دکتر تنها کسیه که شاید بتونه درمان پیدا کنه… اما دقیقاً وقتی بیشتر از همیشه بهش نیاز هست، توسط کسی گروگان گرفته میشه که تا همین الان فکر میکردیم آدم خوبه است!
ایلیا باید بفهمه پشت این خیانت کیه، ویروس از کجا اومده، چرا خاندان سایه دنبال سقوط شهرن و آیا اصلاً توانایی روبهرو شدن با قائن رو داره یا نه.
توی این جلدها قهرمان بودن دیگه فقط مبارزۀ فیزیکی نیست؛ مسئله انتخابه و شجاعت. توی این خطرات ایلیا رو تنها نذار جلد جدید منتظرته.
📌واقعاً نمیخوای بدونی اون نفوذی که فکر میکردیم آدم خوبیه کیه؟
📌ویروسی که آدمها رو هیولا میکنه… قهرمانت چه تصمیمی میگیره وقتی همۀ شهر در خطره؟
📌مرتضی، رفیق بامرام و مشتیمون حالش خوب نیست؛ باید بفهمی چه اتفاقی براش افتاده و سرنوشتش چی میشه.
📌راستی مثل اینکه یه دختر قهرمان هم داریم. کسی که مراقب مردم مریض شهر هست. توی این جلد باهاش خوب آشنا میشی
وقتی ویروس عجیبی مردم شهر رو یکییکی به هیولا تبدیل میکنه و درست لحظهای که امیدها برای پیدا کردن درمان به پرفسور گره خورده، کسی که فکرشو نمیکردیم خائن از آب درمیآد. همهچیز از کنترل خارج میشه. جلدهای ۶ و ۷ نقطهای هستن که میفهمی قائن تنها یه اسم نیست، یه تهدید واقعیه.
اگه میخوای بدونی پشت این نقشۀ تاریک چی پنهانه و ایلیا چطور قراره تنها از پس این ماجرا بربیاد… این جلد دقیقاً همون چیزیه که نباید از دستش بدی!