ایلیا فکر میکرد بعد از این همه نبرد و ماجرا، شاید میتونه یه نفس راحت بکشه؛ اما قهرمان بودن همیشه یه چیزی رو یاد آدم میده: دشمن همیشه با یه نقشۀ تازه آمادهست!
امیرعلی وقتی وارد مسیر قهرمانی شد، اصلاً فکرش رو نمیکرد یه روز با موجوداتی روبهرو بشه که شاید هیچکس جز خودش اونها رو نبینه. ماجرا اونقدر عجیب شده که خودش هم نمیدونه با یه دشمن واقعی طرفه یا ذهنش داره باهاش بازی میکنه.
اما خطر اصلی جای دیگه کمین کرده؛ یه سلاح که میتونه کل شهر رو نابود کنه دست حام افتاده و فقط چند قدم تا شلیک فاصله داره. همه ظاهراً توی آرامش شهر غرق شدن، اما یه تهدید مرگبار درست پشت پرده کمین کرده. بدتر از همه؟ مردم دارن به ایلیا بدبین میشن. هیچکس حرفش رو باور نمیکنه چون هیچکس نمیتونه شنل قرمزی رو ببینه.
حالا همه چیز افتاده روی شونههای یه نوجوان؛ قهرمانی که باید با شک و تردید خودش، بیاعتمادی مردم و دشمنی که انگار نامرئیه، بجنگه؛ پس نباید این ماجراجویی رو ا دست بدی و باید مثل همیشه همراه ایلیا باشی.
📌تنها ایلیا میتونه موجودات مرموز رو ببینه و شهر رو نجات بده؛ نباید این ماجرا رو از دست بدی.
📌دشمن نامرئی دست به کار شده؛ آمادهای ماجراجویی شروع بشه؟
📌میخوای ببینی یک نوجوان چطور با تهدیدی که هیچکس نمیبینه مقابله میکنه؟
📌هر صفحه پر از هیجان و خطره؛ این جلد رو از دست نده!
📌وقتی سلاح مرگبار توی دست دشمنه، هیجان واقعی تازه شروع میشه!
اینجا یه قهرمان داریم که همه چیز رو تنها جلو میبره، حتی وقتی کسی حرفش رو باور نمیکنه! رازهای تاریک، دشمنهای نامرئی و یه شهر که نیاز به نجات داره.
نمیخوای از ماجراجویی ایلیا جا بمونی مگه نه؟ خب همین حالا دست به کار بشو و جلد جدید رو بگیر!