ایلیا فکر میکرد بعد از جنگ با رباتها بالاخره همهچی تموم شده… ولی انگار نه! خواب مصنوعی رباتها هنوز ولکنش نیست و بنظر میآد یه بخش از ذهنش هنوز گیر افتاده توی دام همون دانشمند دیوونه.
یعنی قهرمانمون نصفش توی واقعیته، نصفش توی یه دنیای عجیبغریب که معلوم نیست خوابه یا توهم. یه چیزایی میبینه که معلوم نیست واقعیه یا توهم؛ مثلا دشمنهای قرمزپوش!!
از اون طرف، شهر ظاهراً آرومه ولی یه مشکل برق اساسی شروع شده. همه میگن این مشکلها چه ربطی به ایلیا داره؟ اما خب کسایی که جلدهای قبلی رو خوندن میدونن: هیچی توی این شهر «بیربط» شروع میشه، آخرش سر از نقشههای مرموز خاندان سایه درمیآره!
جلد ۲۰ همونجاست که میفهمی دشمنای قدیمی هنوز سرپان و ممکنه خطر واقعی این بار توی ذهن ایلیا کمین کرده باشه.
اگه میخوای بدونی بالاخره چطور از این خواب و بیداری عجیب خلاص میشه و چه داستانی پشت این قطعی برقها قایم شده، این جلد رو از دست نده.
📌یه قدم تا نقشۀ جدید خاندان سایه مونده؛ آمادۀ فهمیدنش هستی؟
📌این یه شروع طوفانی برای فصل جدید ماجراجوییهای ایلیاست؛ نباید از دستش بدی.
📌قطعی برق شهر یه اتفاق معمولی نیست… و تو دقیقاً میخوای بدونی پشتش چی میتونه باشه
📌جلد ۲۰ همونجاست که میفهمی خطر اصلی همیشه اون چیزی نیست که همه میتونن ببینن و حسش کنن!
فصل چهار با طوفانی از راز و هیجان شروع میشه؛ جایی که هر اتفاق ساده، یک نقشۀ بزرگ پشتش پنهانه و ایلیا با چالشی روبهرو میشه که حتی فکرش رو هم نمیکرد.
اگه دنبال داستانی هستی که از همون صفحۀ اول گیرت بندازه و نذاره زمین بذاریش، این جلد همون چیزیه که دنبالش بودی!