توی جلد دوازدهم، درست وقتی فکر میکنیم همهچیز بالاخره آروم گرفته یعنی بیماری درمان شده، ناتان فرار کرده و شهر نفسی تازه کشیده؛ دوباره از جایی که کسی انتظار نداره طوفان شروع میشه. آرامش شهر فقط یه نقاب بود؛ پشت این نقاب اتفاقات خطرناکی در حال افتادنه، شما هم حس میکنید مگه نه؟ شکست ناتان باعث شده نگاههای زیادی توی خاندان سایه به سمت ایلیا برگرده. اوضاع اصلا خوب بنظر نمیرسه.
ایلیا و دوستهاش هنوز از این تهدیدها باخبر نیستن، اما یه چیز رو خوب میدونن: تا منبع سایه از بین نره، نورِ کامل به شهر یا شاید حتی دنیا برنمیگرده. حالا تقریبا میشه ایلیا رو یه قهرمان صدا زد. خیلی چیزها رو یاد گرفته و ماجراهای عجیبتری هم توی مسیرش هست.
این جلد، شروع فصل جدیدی از نبردهاست. همراه ایلیا باش تا ببینی این بار چه سایههایی از تاریکی بیرون میزنن و چه نقشههایی براش دارن.
📌اگه فکر میکنی دیگه همهچی تموم شده، معلومه هنوز این جلد رو نخوندی! اصل ماجرا تازه از اینجا شروع میشه.
📌 این جلد همونجاست که میفهمی قهرمان شدن فقط مبارزه نیست… حواست باید به دشمنهایی که توی سایه مخفی شدن باشه!
📌اگه برای آشنا شدن با دشمنهای جدید هیجان داری، این جلد دقیقاً برای تو نوشته شده.
📌یه قدم برداری عقب، داستان ازت جلو میزنه و خیلی چیزها رو از دست میدی! بعد جلد 10-11 ایلیا، این یکی رو نباید از دست بدی. یه دفتر جدید توی ماجراهای قهرمانانۀ ایلیا داره باز میشه و تو باید کنارش باشی تا مثل همیشه توی این مسیر تنها نمونه.