تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب کالک‌های خاکی

کتاب کالک‌های خاکی

۱٫۱۰۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۱٫۱۰۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

محمدعلی (عزیز) جعفری، از فرماندهان دفاع مقدس و فرمانده کنونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. «کالک‌های خاکی» مجموعه خاطرات وی است که از سوی گل‌علی بابایی گردآوری و نوشته شده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «بعد از پیروزی در عملیات طریق‌القدس و سرکوب تک دشمن در تنگۀ چزابه، تصورم این بود که مأموریت من در سِمَت مسئول عملیات در سپاه سوسنگرد تمام شده و ما دیگر مأموریتی در آنجا نداریم. البته این طرز تفکر شاید برمی‌گشت به کم‌تجربگی و احساساتی بودن من. چون من، بعد از طریق‌القدس و تک دشمن، به‌شدت دل‌نگرانِ شهید دادن نیرو‌های خودمان بودم. آن‌قدر نگران بودم که یک بار رفتم پیش برادر محسن و از ایشان خواستم اجازه بدهد از جبهه بروم و مدتی در حوزۀ علمیه درس بخوانم تا کمی بُعد معنوی من قوی‌تر بشود. آقا محسن گفت: «کجا بروی؟ حالاحالاها کار داریم.» گفتم: «ولی کار جبهۀ ما که تمام شده. فکر نمی‌کنم دیگر در اینجا کاری داشته باشیم. یک خط پدافندی هست که خود بچه‌های سوسنگرد از پس ادارۀ آن برمی‌آیند.» آقا محسن این بار با تعجب گفت: «این حرف‌ها چیست که داری می‌زنی؟ فعلاً برو سوسنگرد. چند روز دیگر بیا قرارگاه گلف که با تو کار مهمی دارم.» پرسیدم: «بیایم قرارگاه گلف که چه بشود؟» گفت: «لازم است با هم برویم سمت جبهۀ دزفول. می‌خواهم برای عملیات بعدی آماده بشوی. چون قرار است برای این عملیات فرماندهی یک قرارگاه را به تو بسپارم.» گفتم: «ولی من فقط توی همین یک عملیات فرمانده تیپ بودم. حالا چطوری بروم فرماندهی یک قرارگاه را بپذیرم؟ نخیر، من قبول نمی‌کنم. چون نه تجربه‌اش را دارم و نه روحیه‌اش را. اصلاً می‌دانی آقا محسن… حقیقتش را بخواهی، من بین خودم و خدای خودم نگران این شهادت‌ها و خون‌هایی هستم که دارد ریخته می‌شود. نمی‌توانم مسئولیت این خون‌ها را بر عهده بگیرم. برای همین مسئولیت قرارگاه را نمی‌پذیرم».

بریده‌ای از کتاب کالک‌های خاکی

اواخر بهمن ۱۳۶۰ - غرب دزفول وقتی کار شناسایی تمام شد و خواستیم سوار هلی‌کوپتر بشویم و برگردیم برادر محسن ارضایی | خطاب به من گفت تو نیا همین‌جا بمان و قرارگاهت را بزن که یکه خورده بودم گفتم «شوخی می‌کنی آقا محسن؟» گفت «نه خیلی هم جدی می‌گویم گفتم حولی من که اینجا چیزی ندارم مرا آوردی وسط این بیابان تک‌وتنها رها کردی و می‌گویی قرارگاه دایر کن مگر قرارگاه زدن به همین سادگی‌هاست! گفت من یک نامه می‌نویسم برو پیش بچه‌های تیپ ۴۱ ثارالله (ع) و تیپ ۱۴ امام حسین (ع) دستور می‌دهم قاسم سلیمانی و حسین خرازی کمکت کنند؛ یعنی چادر و دیگر وسایل مورد نیاز تو را بدهند تا قرارگاه قدس بر پا شود.» گفتم: «من دست‌تنها چطوری چادرها را بزنم کسی را که با خودم نیاوردم.» گفت اشکال ندارد همین‌جا بمان بچه‌ها کمکت می‌کنند.