این کتاب داستان زندگی و خاطرات جلیلی خلیلی افراتختی از روستای افراتخت استان مازندران است که در انتهای منطقهای جنگلی دور از هیاهو معمول زندگی مشغول چوپانی بوده اما ندای انقلاب اسلامی را شنیده و جسورانه با آن همراه میشود. جلیل خلیلی پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ، دلیرانه راهی جبهه میشود تا مانع نفوذ ارتش عراق به عمق خاک کشور شود.
«هیس! پیرمرد چهارده ساله خوابیده» در ۱۳ بخش از کودکی تا بزرگسالی راوی را بازگو میکند و در بخش آخر عکسها و اسنادی از این روایتها را در اختیار مخاطب قرار میدهد.
۲۵ جلسه ابتدایی مصاحبه با راوی، توسط ولی هاشمی انجام شده اما در ادامه، کار به صادق کیاننژاد سپرده میشود و ۴۰ ساعت مصاحبه به مصاحبههای پیشین اضافه میشود تا روایتهای کتاب سر و شکل بگیرند.
وارد خوابگاه که شدم آه از نهادم. برآمد تمام پتوها و روی زمین خونآلود بود درودیوار از ترکشها و ساچمههای نارنجک سوراخسوراخ شده بود در آن بین شنیدم جعفر نوروزیان هم جزو شهداست... دور خودم میچرخیدم و هنوز نمیتوانستم باور کنم چه اتفاقی افتاده...