دوران ما دورانی است آخرالزمانی، دورهی دگرگونیهای بنیادین، دورانی که در آن نه تنها به عصری جدید وارد میشویم، در آن، جهانِ آراسته و تاریخ گذشتة خویش را گم میکنیم. دوران آخرالزمانی ضرورتاً دورانی انقلابی است، زیرا تنها با کنار گذاشتن آفریدهی قدیمی، که در مقابل آفریدهی جدید میایستد و آن را به منزلهی واقعیتی مفروض تصور میکند، واقعیتی که میتواند بر آن نام بگذارد یا آن را بشناسد، میتوان آفریدهای جدید را تصور کرد و آن را برساخت. دو واژهی نمادین و قدیمی «ازلی» و «معادشناختی» در دوران ما به واژگانی انگارهای تبدیل شدهاند و هر یک در ورای افق واقعی تاریخ و زمان حال ما قرار گرفتهاند. ازلی تنها به معنای اصلی و آغازین نیست، به معنای امر آغازین یا اصلی است که گم شده باشد.
امر ازلی از مظاهر بالفعل تجربه و آگاهی ما غایب است و تنها در لحظاتی واقعیت مییابد و نمایان میشود که هویتهای تاریخی ما فعال یا خاموش باشند. شاید بتوانیم به معنا یا هویت ازلی بازگردیم، اما این کار تنها با عمل افراطآمیز مقطوع ساختن یا معکوس کردن مسیر تاریخ ممکن خواهد بود؛ عملی که حتی، به شکل موقتی، تاریخ را به پایان رساند.
موضوع اصلی این مطالعه تجربه ای است مشارکتی در باب هنر به منزله راه اصلی به ژرفای بعد مذهبی فصل اول شمای کلی تجربه مشارکتی و تجربه دینی را ترسیم می.کند. فلسفه مارتین هیدگر را به منزله مبنای تحلیل به کار برده ام اما هدفم تفسیر فلسفه هیدگر نیست. در فصل دوم نظریه وایتهد در باب ادراک به کار برده شده است تا عملکرد تجربه مشارکتی با دقت بیشتر بررسی شود.