«همسایه ای که بلند می خندید» شامل ۱۴ داستان کوتاه با عنوان «آن مرد چینی»،«شبیه پروتاگوراس»،«از فراز بام»، «آسپرین»،«ساکنین جدید برج بابل»،«اتاق وسطی» و…است.
داستان های این کتاب با موضوعات اجتماعی بوده و تنوع زاویه دید و گستره موضوعات از ویژگی های بارز کتاب است. به تصویر کشیدن پیچیدگی های روابط، کشف رابطه ها، نسبت های افراد و پدیده ها و سیر در زمان، مکان و تاریخ از مهمترین دغدغه های نویسنده است.
در «همسایه ای که بلند می خندید» داستان ها در یک موقعیت ایستا و ثابت نمی مانند و خواننده سفری دائمی بین عین و ذهن را تجربه می کند.
این همه تلاش برای زندهماندن... آن همه فکر برای مردن... واقعاً چه معنی دارد این تناقضها؟! نمیشود یک روز صبح بیدار شوی و ببینی کلاً دنیا عوض شد؟ دنیا نه خودت عوض شدهای. رنگ پوستت، قدت، جنسیتت، خانوادهات، کشورت. بهجای کتایون بشوی الکساندر پتروویچ، صاحب بزرگترین فروشگاههای زنجیرهای کفش در اوکراین، یا چشمباز کنی و ببینی در قلب پنتاگون یا هستی، آرژانتین، با همسرت، نه، فقط خودت و مزرعه کوچک پرورش اسبت و کلبه چوبی کوهستانی که گه گاه چند گردشگر روی ایوانش قهوه مینوشند و به کوههای قطب مثبت خیره میشوند و بین حرفهایشان از تو و چشمهای آبیات تعریف میکنند. اسم یکی از گردشگران یونس است...