«هفت زمستان» گزیده داستان کوتاه هفتم دی ماه ۱۳۵۷ نوشته روحالله شریفی است. این داستانها مربوط به حال و هوای مردم قزوین در روزهای دی ماه سال ۱۳۵۷ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است.
««هفت زمستان» حاصل یک تلاش کارگاهی یک ساله است که در آن موضوعات به نویسندگان قزوینی ارائه شد و منابع و مطالب در اختیارشان قرار گرفت. پس از یک تقسیم کار و تشریک مساعی بر سر موضوع و سوژه نگارش آغاز شد. در جلسات بازخوانی، داستانها پنج بار بازنویسی شدند و آنچه میخوانید حاصل این تلاش است که نمونه موفقی از کار گروهی به شمار میرود.»
بچه ها، به تبعیت از پدر و مادر خود، علیه شاه شعار دادند. شور و هیجان و طنین شعار جمعیت قابل توجه بود. همین موضوع، سر گروهبانی را که در خودروی نظامی حضور داشت جری کرد و به سرباز راننده خودرو دستور داد به سمتشان برود تا بترسند و متفرق شوند. سرباز که از دستور سرپیچید سرگروهبان وی را کنار زد و خودش پشت فرمان نشست و به سمت دانش آموزان، که هنوز در حال شعار دادن بودند، تخته گاز رفت. از میان یازده نفر دانش آموز مجروح، تعداد چهار نفر به شهادت رسیدند.