رمان حاضر دفترچۀ خاطرات یکی از شهدای سرافراز جنگ تحمیلی به نام سعید مرادی است که توسط اکبر شاهدی، مسئول یکی از گروههای تفحص، از زیر خروار ها خاک پیداشده است.
سعید مرادی با قلمی روان، ساده و شیرین به ثبت وقایع، دوستی ها، شوخ طبعی های رزمندگان، نبردها و … پرداخته و علی موذنی آن را به شکل کتاب در اختیار خوانندگان قرار داده است.
برخورد گلوله تانک را با دیو با تمام وجود احساس کردم لرزش زمین مثل ماشینی با آخرین سرعت ممکن از درونم عبور کرد. بعد خود را به همان حالت خوابیده روی هوا دیدم به نظرم آمد برایآنکه پوستم از شدت گرما قلفتی ور نیاید باید دهانم را باز کنم دهانم را باز کردم و تا آمدم آتش را از دهانم بیرون بدهم محکم به زمین خوردم و خاکها از دهان بازم به درون ریختند...