چشمم راه. کشید یاد اون روزی افتادم که تصمیم به رفتن گرفته بود. با هم کلی جروبحث کرده بودیم بهم گفت مامان من نرم شما، نرین اون یکی نره؛ پس کی بره کمک؟ بهانه درستکردن برای آدمهای تنبل و بی تفاوته من نمیتونم به سرنوشت آدما بیتفاوت باشم