این کتاب مشتمل بر چهارده داستان کوتاه فارسی با عنوانهای «رنگ خدا»، «یک چیز خوشمزه»، «بیست و چهار ساعت زیر دریا»، «تیلههای سبز»، «باران» و… است.
داستان «ممکن است فراموشت کنند»، درباره خانوادهای است که پسر بزرگشان «غلامرضا» در دیار غریب زندگی میگذراند، «علی»، پسر کوچک خانواده نامهای به برادرش مینویسد و او را در جریان خواستگاری از خواهرشان «گلنار» قرار میدهد. علی برای تأمین زندگی خواهرش تصمیم میگیرد باغی را که از پدرشان به ارث مانده، بفروشد اما… .
من عاشق شده بودم حرکاتم آرام شده بود. گاهی وقتها دمغ میشدم و گاهی پرخاشگر بالاخره یک روز یکی به دادم رسید یک خانم معلم پیر رفتم و آمدم و رفتم و آمدم گفتم و شنیدم تا آخر که سرسفره عقد. نشستم. او آرام بود مثل همیشه و من باز هم دست و پایم را گمکرده بودم و عینک گردم لیز میخورد روی، دماغم اما میان تلق و تولوق و وز و وز و پچ و پچ و دلنگ و دالانگ، یک بله شنیدم و خلاص