به یاد جمله مداح در روز نهم ماه محرم افتاد، عرباً عرباً. پارهپاره پایش به کمرش چسبیده بود. اما از پشتدستش قطع شده بود در سینه زخم عمیقی خودش را به شرح قاسم میکنید او را به خود فشار داد و اشکش روی چهره مردانهاش لغزید بهروز بیحرکت مانده بود. ماهی زخمی بر پهلوی راسترو به سمت جنوب دری را به باغ بلور بازکرده بود.