داستانهای مفقود سوم هرکدام از بخشی از عواطف انسانها میگویند و بخش زیادی از آنها به احساسات مردم به جنگ مربوط است. داستان اول روایت مادری است که دو پسرش در جنگ مفقود شدهاند و او همیشه چشم انتظار بوده، داستان بعدی درباره جوانی است که به شدت درجنگ مجروح شده است و به دلیل شروع بمباران شهرها هیچ بیمارستانی جا ندارد پس او را در یک زایشگاه بستری میکنند و این موضوع اتفاقات بعدی را رقم میزند.
داستان سوم درباره یک خانواده است که آماده مراسم عروسی میشوند اما در تفحص برادر شهید پدر عروس پیدا میشود و او میخواهد مراسم را عقب بیندازد و همین موضوع تنشی بزرگ میسازد، داستانی دیگر درباره دو جانباز و است به همین شکل هر داستان روایتی از جنگ است که مخاطب امروز را با ابعاد مختلف بخش مهمی از تاریخ ایران آشنا میکند.
اما امروز صبح که وارد کارگاه شدم پایی را که آقای اصغری تحویلم داد نشناختم کلی قشنگ شده بود. روکش نرم ابری با جوراب بلند کرمی آن را به شکل پای آدم درآورده بود آن را پوشیدم و در همین اولین جلسه امتحان بعد از کاملشدن ساخت آن حس کردم پای خوبی است و میتوانم با آن راه بروم. دلم میخواست بهتنهایی با آن راه بروم.