فرو رفتن اولین گلوله توی بدنم مثل نیشگون محکم و خون آلودی بود که تمام کارهای گذشتهام را مقابل چشمانم نشاند و ترس از مرگ را به دلم انداخت! هیچ وقت فکر نمیکردم در شرایطی قرار بگیرم که به خاطظر کارهای گذشتهام به غلط کردن بیوفتم. اما حالا در این لحظات دلهرهآور تنهایی که برای زنده ماندن در هر ثانیه میمردم و دوباره جان میگرفتم. به سختی احساس پشیمانی میکردم.