مسکوی کوچک افغانستان بر اساس زندگی «نجیبه اصغری» مادر «احمد شکیب احمدی» از شهدای لشکر فاطمیون است.
کتاب شرح زندگی و مشقتهای بانویی است که به دلیل وضعیت متلاطم زندگی در زادگاهش، دایم در میان کشورهای افغانستان و پاکستان و ایران در سفر است و ابتدا اعضای خانوادهاش را در جنگهای افغانستان از دست میدهد و در ادامه، احمد تنها پسرش را هم در راه دفاع از حرم حضرت زینب (س) فدا میکند.
داستان از خانه کودکی نجیبه در کابل آغاز میشود و در ادامه به نسلکشی قوم هزاره و شهادت خانواده نجیبه میرسد و تا آن جا ادامه پیدا می کند که احمد تنها امید و انگیزه زندگی نجیبه تصمیم میگیرد برای حضور در جبهه سوریه درس و دانشگاه را در کابل رها کند و به ایران بیاید. در نهایت شهید شکیب احمدی در سال ۱۳۹۵ به سوریه اعزام میشود و دو سال بعد به شهادت میرسد.
جرئت کردم و شانههای پدرم را گرفتم و از زمین بلندش کردم خونش به سمت سنگفرشهای کوچه راه پیدا کرده بود و با تکاندادن من دوباره جهیدن گرفت. مادرشوهرم که حال نزار مرا دید پاهای پدرم را گرفت و هر دو کشانکشان جنازه را به حیاط خانه بردیم همسر و برادرشوهرم را هم به همین منوال بردیم حیاط و کنار یکدیگر روبهقبله خواباندیم. مادرشوهرم که با سوز میگریست از پر چادرش چندتکه پارچه جر داد و فک و انگشتان پسرهای جوانش را بست. نوبت که به پدرم رسید نگاهم کرد و پارچهها را سمتم گرفت. از پشت پرده اشک نگاهش کردم چشمانش کاسه خون شده بود و موهایش از دو طرف چادرش بیرونزده بود. سرم را تکان دادم و گریهام بیشتر شد. فهمید طاقتش را ندارم. خودش فک و نوک پاهای پدرم را بست.