کار قاتل مزدور همین است پول میگیرد و کسی را میکشد کار خودش را خوب بلد بود. تا حالا گیر نیفتاده بود چه برسد به حالا که پول خوبی هم گیرش آمده قول حتمی داد که این هدف را میزند حتماً هم میزند. اگر نمیزد، گیرش میآوردند بیچارهاش میکردند؛ اما نمیدانست چرا این بار چیزی در وجود هدفش احساس کرد که او را ترساند نمیتوانست درست تمرکز کند به خودش گفت: چرا اینطوری میشم؟! این هم یکی مثل بقیه. عرق سردی از پیشانیاش روی صورتش دوید چشمش دودو زد و نتوانست جلوی لرزش انگشتانش را بگیرد. آهسته از پشت سر جلو رفت و یکلحظه تمام قاطعیت وجودش را جمع کرد و شلیک کرد و گلوله را نه توی سر زد نه توی قلب درست وسط گلویش نشاند تا صدای حنجرهای که سالها حق و حقیقت را گفته بود در یکصدم ثانیه قطع شود همین و تمام.