بریدهای از کتاب مترسک عاشق چشمان زاغ است
از صدف ها شنیدم که دریا صرع داردکه با موج هر شب رو به ساحل کف آورده بر لب سر به صخره ای سترگ میزند موج با زبان بسته، گاه حرف های اینچنین بزرگ میزند