نویسنده در یک کتاب جمعوجورِ هفتاد و دوصفحهای به ده فکت از دهه شصت پرداخته است. از تنبیه معلمها گرفته تا سفرهای دستهجمعیِ کنسروی با یک ماشین. فکتهایی که شاید هرکدام بهتنهایی قابلیت این را داشته باشند که موضوع یک کتاب مستقل باشند؛ اما نویسنده به شرح مختصر بسنده کرده و از رودهدرازی پرهیز کرده. هر ماجرا یک روایت مختصر از یک واقعیت است که اکثرشان یک تصویر زنده برای متولدین دهه شصت هستند. یکی داستان است پر آبِ چشم.
ما از داستانهای کتابهای درسیمان قواعد زندگی را یاد میگرفتیم و براساس آن زندگی میکردیم. داستان چوپان دروغگو به ما یاد میداد که اگر زیاد دروغ بگوییم، بالاخره دستمان رو میشود و اعتماد دیگران را از دست خواهیم داد. اما میشود گاهی وقتها دروغ گفت و کسی هم نفهمد. بنابراین، یاد گرفته بودیم که فقط در موارد خیلی ضروری دروغ بگوییم تا کوپن خود را الکی نسوزانیم.