تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب فصل فیروزه

کتاب فصل فیروزه

۲۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

«فصل فیروزه» رمانی مذهبی از نویسنده معاصر، محبوبه زارع است.

داستانی عاشقانه است با محوریت حضرت معصومه (ع).

سیندخت، دختری زرتشتی اهل یزد است. پدر تاجری دارد که با او و کاروان تجاری‌اش به نقاط مختلف خلافت عباسی در سیروسفر هستند. ثمره این سیروسفر، آشنایی او با کیارش است و سپس همراهی با کاروانی که قصد رسیدن به حضرت معصومه دارد…

از متن کتاب :

هیچ کس نمی داند اما این دو عاشق، کسی را جز یک دیگر نمی خواهند. حتی اگر پسر چیزی جز همان حجره فیروزه تراشی را نداشت، باز هم دختر ثروتمندترین تاجر نیشابور کسی جز او را انتخاب نمی کرد. این عشق عمیق و واقعی باطن جان هر دو دلداده زرتشتی را می سوزاند. یک روز صبح اما ورق برمی گردد. پسر به همه چیز پشت می کند و عهد می شکند. می گویند کسی از نیشابور رد شده و دل از او برده است. دختر تا از زبان خودش نشنود، باور نمی کند…«فصل فیروزه» رمانی مذهبی از نویسنده معاصر، محبوبه زارع است.

داستانی عاشقانه است با محوریت حضرت معصومه (ع).

سیندخت، دختری زرتشتی اهل یزد است. پدر تاجری دارد که با او و کاروان تجاری‌اش به نقاط مختلف خلافت عباسی در سیروسفر هستند. ثمره این سیروسفر، آشنایی او با کیارش است و سپس همراهی با کاروانی که قصد رسیدن به حضرت معصومه دارد…

از متن کتاب :

هیچ کس نمی داند اما این دو عاشق، کسی را جز یک دیگر نمی خواهند. حتی اگر پسر چیزی جز همان حجره فیروزه تراشی را نداشت، باز هم دختر ثروتمندترین تاجر نیشابور کسی جز او را انتخاب نمی کرد. این عشق عمیق و واقعی باطن جان هر دو دلداده زرتشتی را می سوزاند. یک روز صبح اما ورق برمی گردد. پسر به همه چیز پشت می کند و عهد می شکند. می گویند کسی از نیشابور رد شده و دل از او برده است. دختر تا از زبان خودش نشنود، باور نمی کند…«فصل فیروزه» رمانی مذهبی از نویسنده معاصر، محبوبه زارع است.

داستانی عاشقانه است با محوریت حضرت معصومه (ع).

سیندخت، دختری زرتشتی اهل یزد است. پدر تاجری دارد که با او و کاروان تجاری‌اش به نقاط مختلف خلافت عباسی در سیروسفر هستند. ثمره این سیروسفر، آشنایی او با کیارش است و سپس همراهی با کاروانی که قصد رسیدن به حضرت معصومه دارد…

از متن کتاب :

هیچ کس نمی داند اما این دو عاشق، کسی را جز یک دیگر نمی خواهند. حتی اگر پسر چیزی جز همان حجره فیروزه تراشی را نداشت، باز هم دختر ثروتمندترین تاجر نیشابور کسی جز او را انتخاب نمی کرد. این عشق عمیق و واقعی باطن جان هر دو دلداده زرتشتی را می سوزاند. یک روز صبح اما ورق برمی گردد. پسر به همه چیز پشت می کند و عهد می شکند. می گویند کسی از نیشابور رد شده و دل از او برده است. دختر تا از زبان خودش نشنود، باور نمی کند…