تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب عوضی

کتاب عوضی

۲۱۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۱۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

عوضی (2008) کتاب دیگری از ژوئل اگلوف است که پس از رمان منگی نوشته شده است. (منگی برنده‌ی جایزه‌ی لیورانتر شد و پیش از این، نشر افق آن را منتشر کرده است.)رمان عوضی داستان مردی است که همیشه با دیگران اشتباه گرفته می‌شود،‌ در حالی که خود نیز از شناسایی هویت واقعی‌اش عاجز است. این رمان را اصغر نوری از زبان اصلی (فرانسوی) به فارسی برگردانده است.

کتاب عوضی داستان انسان مدرن در جامعه مدرن شهری است. عوضی داستان هویت است و می‌تواند با درجه‌ای کمتر یا بیشتر داستان همه ما باشد. عوضی داستان مردی است که همه‌کس است و هیچ‌کس نیست. مردی که با روایت خودش، با همه عوضی گرفته می‌شود یا اصلا به‌جا آورده نمی‌شود، چون چهره‌ای معمولی دارد.عوضی روایت بحران هویت است؛ مردی که دقیقاً خودش هم نمی‌داند کیست و از طرفی خواننده در تعلیقی طولانی میان صحت یا عدم‌صحت حرف‌های او در تردید باقی می‌ماند و این هنر نویسنده است که هرگز حقیقت را رو نمی‌کند.

راوی داستان مردی بدون نام و هویت مشخص، چنان طنزآمیز وضعیت کنونی انسان معاصر را به تصویر می‌کشد که شاید خواننده با خود بیاندیشد که همه چیز به‌کلی غیرواقعی می‌نماید، اما عمه پدربزرگ راوی (احتمالاً) تنها کسی است که او را می‌شناسد و با کس دیگری اشتباه نمی‌گیرد؛ اما طنز ماجرا این است که او زن کهنسالی است که هنوز در دوره جنگ جهانی دوم زندگی می‌کند و به‌کلی ارتباطش را با زمان حال از دست داده یا دچار فراموشی است، اما تنها کسی که فراموشی دارد، راوی را می‌شناسد.راوی داستان مداوم یا به‌دنبال خودش می‌گردد یا قصد دارد خودِ واقعی یا آنچه را فکر می‌کند که هست، به دیگران ثابت کند، تلاشی که در آن هیچ توفیقی نمی‌یابد و در برخورد با هر آدم تازه‌ای هویتی جدید می‌یابد تا آنجا که خواننده ممکن است بپرسد که قهرمان داستان اصلاً وجود خارجی دارد یا نه؟

عوضی طنز ظریفی دارد که هم خنده‌دار به‌نظر می‌رسد و هم غم‌انگیز و اضطراب‌آور. گویا ژوئل اگلوف می‌خواهد بگوید که ما در عصری زندگی می‌کنیم که آدم‌ها همه شبیه هم هستند و هویت مستقلی ندارد، چرا که آن را به هر دلیلی، از دست داده‌اند.

در عوضی ما با نوعی طنز موقعیت روبه‌رو هستیم؛ شرایطی که مفاهیم بزرگی چون دوستی، اخلاقیات و حتی عشق به سخره گرفته می‌شوند. گویی ژوئل اگلوف قصد دارد به ما بگوید که همه این مفاهیم اساسی زندگی ما دستخوش اندیشه سطحی و احساسات بدون عمق ما شده است، بدون آنکه خودمان به عمق فاجعه پی برده باشیم.ژوئل اگلوف در رشته سینما تحصیل کرده و در ابتدا هم به نوشتن فیلمنامه و کار در سینما روی آورده است، از این روی ساختن شخصیتی که در عین انتزاعی بودن، حضوری کاملاً روشن و تصویری واضح برای مخاطب داشته باشد، شاید وامی است که از کار با دوربین و سینما گرفته است.