این کتاب که در ۷ فصل به شرح خاطرات رزمنده پیشکسوت و کهنسال کازرونی سال های دفاع مقدس، آقای برات نوبهار پدر شهید جلال نوبهار می پردازد، خاطرات او را از سال های پیش از جنگ تحمیلی، حضور در جمع دومین گروه رزمندگان کازرونی مدافع سوسنگرد به فرماندهی شهید امرالله باقریه ومرحوم حاج رمضان خرسند، جاماندن از عملیات طریق القدس، عملیات بیت المقدس، آب رسانی در زبیدات، مجنون، فاو و شلمچه و پس از پذیرش قطعنامه می پردازد و روایت گر حضور ده ساله او در جبهه های نبرد حق علیه باطل است.
این کتاب نمونه ای از خاطره پژوهی خانوادگی است که با همت و تلاش جمعی یکی از فرزندان و چند تن از نوادگان و عزیزان راوی به نگارش درآمده است.
در این کتاب، مرد سپاهی سالمندی، با روایتی صادقانه، خاطرات دوران کودکی، نوجوانی، رزم ،جانبازی، و ایثارگری اش در راه حفاظت و حراست از آرمان های دینی و انقلابی اش را برای فرزندان و ایل و تبارش بازگو کرده است.
هنوز پای چپم که باید با آن کلاچ میگرفتم زخمی بود و نمیدانستم اصلاً میتوانم رانندگی کنم یا نه رفتم نشستم پشت ماشین تا ببینم میتوانم کلاچ بگیرم یا نه دیدم تااندازهای میتوانم رفتم آبگیری کردم و راه افتادم بهطرف خط فقط با دنده دو میرفتم چون نمیتوانستم زیاد کلاچ بگیرم و دنده عوض کنم وقتی رسیدم به نیروها گفتم از آن روز تا حالا آب نداشتهاید؟ گفتند: والله آقای سلیمانی گفت زنگ نزنید؛ عام برات حتماً مشکلی دارد و اتفاقی برایش افتاده که نمیآید و گرنه او کسی نیست که خطش بدون آب بماند.