کتاب شکارچیان ماه، روایتی از دوران جنگ ایران و عراق است. زمان این رمان، مربوط به فضای پس از جنگ است؛ اما وقایع دوران جنگ را با محوریت شخصیت اصلی آن بازگو میکند. شخصیت اصلی که صابر سلوکی نام دارد، اهل محلۀ نازیآباد تهران و اصالتاً اهل شهرستان تاکستان از توابع استان قزوین است. در سالهای ابتدایی جنگ پشتکنکوری بود. یکی از دوستانش به نام یوسف به جبهه میرود؛ اما خیلی زود خبر شهادتش میرسد و این موضوع بر او تأثیر زیادی میگذارد.
صابر اکنون نگهبان یک شرکت تعطیلشده در اطراف هور است. او در موقعیتی خاص، از تأسیسات این شرکت نگهبانی میکند و وضعیت هور در دوران جنگ با محوریت او تشریخ و روایت میشود. داستان در قالب سومشخص است و بخش زیادی از آن مربوط به فضای ذهنی و افکار صابر است.
بایرامی دربارۀ این داستان میگوید: «این داستان همانقدر به واقعیت نزدیک است که پلنگ سر کوه به ماه. بنابراین همهٔ حوادث، اماکن و شخصیتهای آن خیالی است، هرچند که واقعی به نظر برسد و یا تاریخ هم از آنها به همین شکل نام برده باشد!»
من دارم بهت می گم نگه دار , تو نگه نمی داری؟! صابر از خجالت آب شد و سرش را انداخت پایین.فرمانده این بار ترکی گفت:باخ منه! صابر سرش را آورد بالا.هر چند که توان نگاه کردن نداشت دیگر . این چیزی که داری از اینجا در می بری , اگه ارزشی داشته باشه ,همین جا داره.اشتباه نکنید! به توبره ای کاه هم نمی ارزه اگه بره.