شاهزاده و گدا (1881) اثر مارک تواین (1835-1910)، داستانی جذاب و آموزنده دربارهی اشتباه در هویت و تفاوتهای اجتماعی در انگلستان قرن شانزدهم است. داستان به دو پسر جوان میپردازد که گرچه در شرایطی کاملاً متفاوت به دنیا آمدهاند، شباهت عجیبی به یکدیگر دارند. تام کنتی، گدای فقیر و رنجکشیدهای که در محلههای بینظم لندن زندگی میکند، و ادوارد ششم، شاهزادهی جوان و وارث تاجوتخت سلطنت انگلستان، بهطور تصادفی پس از یک ملاقات ناگهانی، بهخاطر کنجکاوی و ماجراهای دیگر جای خود را با یکدیگر عوض میکنند. این تغییر هویت تصادفی، هر یک از آنها را به دنیای دیگری میبرد و اختلافهای عمیق بین وضعیت اجتماعیشان را آشکار میسازد.
زمانی که تام کنتی به کاخ سلطنتی وارد میشود، از تجملات و مسئولیتهای جدیدش حیرتزده میشود. شگفتی اولیه او به سرعت به چالشی دشوار تبدیل میشود، زیرا او باید با مهارتهای جدیدی آشنا شود و نگذارد درباریان مچش را دربارهی این تقلب بازیگوشانه باز کنند. از سوی دیگر، ادوارد ششم به دنیای سخت و بیرحم گدایان پرتاب میشود و با شرایط فقر و مشکلات روزمره مردمش روبهرو میشود. این تجربیات به او نگاهی عمیق به بیعدالتیها و نابرابریهای جامعه میبخشد و تفاوتهای بزرگ میان ثروتمندان و فقرا را نمایان میکند.
در طول ماجراها، هر دو پسر به تدریج به درک عمیقتری از دنیای جدیدشان دست مییابند. تام، که در ابتدا از بار پادشاهی گیج و سربههواست، بهتدریج به سختیهای حکمرانی پی میبرد، در حالی که ادوارد به همدلی بیشتری نسبت به مشکلات مردمش میرسد. شاهزاده و گدا بهعنوان یک نقد اجتماعی عمیق، تفاوتهای طبقاتی و امتیازات را بررسی و تواین، با قدرتِ داستانگویی خود و بر اهمیت همدلی و قدرت تحولآفرین درک صحیح از جایگاه هر فرد در جامعه تأکید میکند.