فصل اول کتاب «سهدیدار» با نام «نخستین دیدار»، بهنوعی پیشدرآمد داستان است. «دیدار دوم: ذرات خاطره در هوا معلق نخواهد ماند» فصل بعدی کتاب است که ابراهیمی طی آن، برشهایی از کودکیهای امام را روایت میکند. «دیدار سوم: این شیخ را نگین کنید!» ماجرای دیدار امام است با آیتالله مدرس. ابراهیمی در فصل چهارم، دیداری رویاگونه را شرح میدهد که بین یک پیر و مریدش روی میدهد. فصل پنجم، رجعتی است به کودکیهای امام تا از آنجا نقبی بزند به گذشتههای دور و ماجرای مبارزات آقا سیدمصطفی – پدر امام – را شرح دهد. در همین فصل، نویسنده به گذشتههای دورتر هم میرود و زندگانی و پیشینهی اجداد و نیاکان امام را شرح میدهد. فصل ششم کتاب، روایتی است از بیرونافکندن همسر رضاخان و زنان درباری از آستانهی حضرت معصومه(س) به رهبری امام.
ابراهیمی در ادامه، روایتی شاعرانه از دیدار یک پیر با مریدانش ارائه میدهد. فصل بعدی کتاب، شرح درماندگی و آوارگی کسانی است که پدر امام را به شهادت رساندند. نویسنده سپس به فصلی میرسد که با ازدواج امام به پایان مییابد. فصل آخر کتاب، میان شعر و نثر در نوسان است و روایتی از عاشقانههای امت با امامش را بازگو میکند.
هدف شما برای کوتاهمدت خوب است که بنده بهعنوان یک طلبهٔ کوچک جستوجوگر به این هدف اعتقاد دارم؛ اما روشتان را برای رسیدن به این هدف روشی درست نمیدانم. شما با دقت و قدرت به نقاط ضربهپذیر رضاخان ضربه نمیزنید؛ بلکه ضربههایتان را غالباً بهسوی او و دیگران بیهوا پرتاب میکنید. شما در سنگر مشروطیت ایستادهاید؛ اما یکی از رهبران ما سالها پیش از مشروعیت سخن گفته است و در اسلام، شرع مقدم بر شرط است. شما به اعتقاد این بندهٔ ناچیز این جنگ را خواهید باخت و رضاخان به هر عنوان خواهد ماند و بساط قلدریاش را پهن خواهد کرد و ما را بار دیگر چنان که ماه قبل فرمودید، از چاله به چاه خواهد انداخت. شاید به این دلیل که آقای مدرس تنهای تنها هستند و همراهانشان اهل یک جنگ قطعی نیستند. و درعینحال، آقای مدرس گرچه به سنگر ظالم حمله میکند؛ اما از سنگر عدل، سنگر ظلم نمیتازد. در این مشروطیت چیزی نیست که... چیزی باشد.