یک بمب برای ما اندازه صد تا بمب اثرگذار بود. کسی به ما یک گلوله کوچک نمیداد چه برسد به آن بمبهایی که ما با آن زحمت تهیه کرده بودیم.
نبرد بین ما و عقربههای نشاندهنده سوخت آغاز شده بود. زمان بهسرعت میگذشت و رسیدن به باند فرودهم آرزو شده بود. گویی به دنبال سراب در بیابان بودیم هرچه بود، در این ارتفاع کم به نزدیکیهای پایگاه رسیدیم قبل از اینکه چرخ هواپیما به باند برسد یکی از موتورها به دلیل اتمام سوخت خاموش شد.