راویِ «سفر دریایی؛ یک داستان عاشقانه» میگوید: «من قصههای مسافران را به داستانهای عاشقانه ترجیح میدهم.» و در این رمان تغزلی و شعرگونه از هر دوی اینها به وفور یافت میشود. داستان «سفر دریایی؛ یک داستان عاشقانه» در یک کشتی باری میگذرد. کشتی از برزیل بهسوی جمهوری دموکراتیک آلمان (یا همان آلمان شرقی) در حرکت است و چهلتکهای از آدمها با گذشتههایی متفاوت را با خود میبرد. شانس و اتفاق این آدمها را در گذار از اقیانوس اطلس کنار هم نشانده است.
در میانۀ دهۀ پنجاه میلادی، در سالهای سردرگمی و سازندگی پس از جنگ، دو مرد در این کشتی باری همصحبت میشوند، یکی ارنست تریبل و دیگری فرانتس هامر که علاقۀ چندانی به سفر دریایی و اساساً گفتوگو نشان نمیدهد. تریبل به هر ضربوزوری شده، هامر را به دنبال خود میکشاند. سرانجام، با ورودِ معشوقۀ تریبل به غوغای قصه، هامر شگفتزده از پایانی ویژه به معجزۀ داستان ایمان میآورد.
آنا زگرس در 19 نوامبر 1900 و با نام اصلی آنا ریلینگ در ماینتس و در خانوادهای یهودی متولد شد. زگرس زندگی عجیبی پشتسر گذاشت. پس از سالها تبعید و آوارگی و فرار در جغرافیای جهانِ پس از جنگ، زندگی در پاریس و مکزیکوسیتی و آلمان غربی و سوئیس در سال 1983 در برلین شرقی از دنیا رفت.
بسیاری از منتقدان ادبی، و حتی فیلسوفهایی مانند لوکاچ، جایگاهی رفیع برای آنا زگرس در ادبیات مدرن قرن بیستم قائلاند؛ همانطور که برای هانا آرنت در عرصۀ فلسفهی معاصر. آثار آنا زگرس بسان مانیفست ادبیات مدرن در جهان خوانده میشوند و با وجود گذر سالیان، همچنان مرتبط و خوانا باقی ماندهاند. نگاه تکوینی و جایگاه سیاسی-فرهنگی آثار زگرس در مقایسی کلیتر و در راستای نظریات تئودور آدورنو دربارۀ جهانِ پس از جنگ جهانی دوم، بهویژه در داستانهای کارائیبی زگرس بسان اندیشههایی در باب میراث جهانی روشنگری و انقلاب است که از اروپا و اروپاییان برای جهان به جا مانده است.