کتاب سربازهای گشنیز رمانی عاشقانه است در فضای دانشجویی و تشکلهای دانشجویی که حدود سالهای 77 روایت میشود. در هیاهوی اعتراضات صنفی دانشجویان به بهانه شعر به عاشقی میرسد.
داستان از غذای نامطلوب دانشگاه شروع شد و ابی که باز رفته بود پشت تریبون. میگفت: «این دفعه باید نشون بدیم دوره توسری خوردن دانشجو تمام شده.» مثل اینکه قرار است دانشجویان دانشگاه زنجان حق خود را از مسئولین بگیرند. تشکلهای دانشجویی و انجمن اسلامی و شورای صنفی دانشجویان کار خود را با اعتراض به غذای سلف دانشجویی اعلام میکنند. اما این اعتراض چندان مسالمت آمیز ادامه نمییابد. یک نشریه با عنوان «خیزش سراسری دانشجویان دانشگاه زنجان علیه ظلم و ستم» از این اعتراض یاد میکند و آن را اعتراض به حکومت و نظام میداند.
طرف دیگر ماجرا لیلی و مجنون نگاهشان به هم گره میخورد. قهرمان داستان که پسری مذهبی است با دیدن دختری چادری حواسش از صحبتهای مهمانهای برنامه به دخترک جلب میشود. سمیرا مافی در آن روز مهآلود برفی پشت حصارها گم شده بود. حالا شعر بهانهای میشود تا سمیرا از دانشکده کشاورزی ستون شعر مجله دانشجویی را دست بگیرد و به این بهانه دیداری عاشقانه تازه شود.
داستان در فضایی دانشجویی جریان دارد و گاه به وبلاگ نویسی و دنیای مجازی وارد میشود. مادر از خواستگاری میگوید و پسرک در خیالات خوش آمدن دلبر با سینی طلایی و لیوانهای کمر باریک چای فرو میرود و …
آیا عشق در کشاکش آشوب دانشجویان و سوء استفاده عناصر بیگانه به سرانجام میرسد؟