کتاب حاضر، نوشته فیاض قادری مهرآباد، سرگذشت زندگی عطاالله قادری مهرآباد، یکی از بهائیزادگان استان آذربایجان غربی است که ضمن تعریف خاطراتش، به چگونگی بهائی شدن روستاهای اطراف، خانواده و شمار بسیاری از مردم از سوی مبلغان بهائی میپردازد.
ماجرای این داستان از جایی آغاز میشود که این فرقه، با هدف رسوخ در لایههای درونی جامعه ایران، مبلغانی به دورافتادهترین نقاط کشور گسیل میدارد؛ تا از هر طریق بر شمار بهائیان بیفزاید. بهائیت، که در زمان پهلوی اوضاع را مساعد دیده بود، به شکلی برنامهریزی شده اعضا را پایبند میکند و با مشغول کردن آنان به فعالیتهای ریز و درشت، سیطره بر جان و مال اعضا، تعیین تکلیف در مسائل شخصی از قبیل ازدواج، درس، شغل، محل زندگی و…، آزادی فردی را بهطور کامل نقض میکند؛ تا همه بهائیان طفیلی تشکیلات باقی بمانند.
قادری، بهرغم سختیهای فراوان، سالها در شهرهای مختلف به بهائیت خدمت کرد و تا سالها پس از انقلاب همچنان بهائی بود و خدمات گستردهای برای پیشبرد اهداف تشکیلات ارائه کرد.
ماجرای این داستان از جایی آغاز میشود که این، فرقه باهدف رسوخ در لایههای درونی جامعه، ایران مبلغانی بهدور افتادهترین نقاط کشور گسیل می. دارد بهائیت به شکلی برنامهریزیشده اعضا را پایبند میکند و بر جان و مال اعضا سیطره میزند این داستان قصهای تلخ از عملیشدن برنامه فرقهای مرموز برای تغییر بافت اجتماعی فرهنگی یک جامعه است؛ داستان رنج مردمانی که با اعتقاداتشان بازی شد و تغییر اندیشهٔ فقط یک عضو از خانواده سعادت یک نسل را به بازی گرفت.