بیقراری در سرزمین جنگزده؛ جنگ استقلال موزامبیک (۱۹۷۴-۱۹۶۴) نزاعی میان گروههای مسلح وابسته به جبهه آزادیبخش موزامبیک و نظامیان پرتغالی بود که این کشور را اشغال کرده بودند. میا کوتو، نویسندهی شناختهشدهی موزامبیکی، برای استقلال کشورش مبارزه کرد و از همین روی، جنگ برای استقلال و تأثیر ویرانگر آن روی مردم، مضمون غالب آثار اوست.
میا کوتو نویسندهی سفیدپوستی است که قهرمانان داستانهایش سیاهپوستاند. او در رمان «زیر درختچهی یاسمن» به جهان درهمتنیدهی اسطوره-واقعیت پناه میبرد تا تمامی بحران سایهانداخته بر سرزمینش را از جنگهای بیحاصل نقد کند. روایتها بسیار جذاب و بدیع هستند و خط کلی روایت از خلاقیتی مثالزدنی برخوردار است. کوتو به شیوهی رئالیسم جادویی مینویسد و داستانهایش جنبهی ادبیات جهانی، جهانیسازی و پسااستعماری را در برمیگیرد و از مرزهای فرهنگی، زبانی و جنسیتی عبور میکنند.
راوی داستان در «زیر درختچهی یاسمن» مردی به نام موکانگاست که بیش از ده سال از مرگ او میگذرد. او به دلایلی دوباره به جهانِ زندگان برمیگردد تا پرده از راز یک قتل بردارد. این رمان مانند دیگر آثار «میا کوتو»، از جمله «دیار خوابگردی» از فضای رئالیسم جادویی پیروی میکند و پر از دغدغه و کشمکش جنگهای داخلی است. همچنان روایت سرد و سنگین کوتو از کشورش و مصیبت ناتمام آنها اینبار از زبان چند مرده روایت میشود، روایتی جادویی و تکهپاره.
شروع داستان در «زیر درختچهی یاسمن» از جهان مردگان است. به جادویی غریب قرار است موکانگا برای شش روز در کالبد بازرسی برود تا پرده از قتلی بردارد. قتل در آسایشگاهی اتفاق افتاده که تکتک شخصیتهای آنجا در طول داستان بازجویی میشوند. روایتهای ضدونقیض در نهایت بازرس را به جوابی عجیب دربارهی سیاستمداری میرساند که در راه رسیدن به آسایشگاه با برخورد هلیکوپتر خود به صخرهها جان باخته، هرچند باور آن به عنوان مرگ عادی یا بر اثر سانحه مورد تردید است. هلینک مانکل، نویسندهی سوئدی میگوید: «قصهگویی آفریقایی در وهلهی اول از ترتیب زمانی روایت مطلقاً سرمیپیچد.
در آثار میاکوتو بیراهههای آشکاری در خط زندگی شخصیتهای گوناگون هست که معلوم میشود لازم است... کوتو گویا سرگردان بیقراری است بین گذشته و حال و همین روش با شیوهی داستانسرایی آفریقایی جور درمیآید که نسبت به نویسندگان غربی بسیار متفاوت است.»