رمان رهش نوشتۀ رضا امیرخانی که در سال ۱۳۹۶ در نشر افق منتشر شد، داستان زن و مردی است که هر دو معمارند، هر دو نگاهی با مرزبندیهای ویژۀ خودشان به هر مسئلهای در زندگی دارند و هر دو در زندگی مشترکشان در یک فاصلۀ مشخص از هم ایستادهاند.
این زن و مرد به نام علا و لیا هر دو یک رنج مشترک دارند که آن هم بیماری فرزندشان ایلیا است. این دو که روزی با عشق و چشماندازی روشن نسبت به آیندۀ خود، تصمیم به زندگی مشترک با هم گرفته بودند، حالا با گذشت زمان و تغییر دیدگاهشان، جهان پیشرو و مسیر مقابل را از یکدیگر متفاوت میبینند. علا و لیا تلاش میکنند یکدیگر را دوباره بشناسند، اما تلاشهایشان برای ایجاد تعادل میان کار و حرفه و رابطۀ عاطفی از دسترفتهشان به نتیجهای که باید نمیرسد.
رضا امیرخانی نویسندۀ ایرانی و معاصر در رمان رهش از زندگی در شهری که هر روز صورتی جدید به خود میبیند انتقاد میکند و شخصیتهای داستانهایش را در تضاد با مدرنیته و همینطور پیوندی که هر فرد با ریشههایش در گذشته دارد سرگردان ترسیم میکند. آنچه زندگی ماشینی از خود به یادگار میگذارد نقطۀ اوج این داستان است که شخصیتهای قصه روی آن بحث راه میاندازند و به گذشتۀ خود مینگرند، اما سرانجام هیچکدام بر دیگری اثرگذار نخواهند بود.
نثر امیرخانی روان، ساده و گیرا است و دیالوگها هدفمند و یادآور آرزوهاییاند که در عبور زمان میان زندگی انسان ناپدید و محو میشوند. رضا امیرخانی متولد سال ۱۳۵۲ است. او نویسندگی را از دوران دبیرستان آغار کرد و ارمیا نام اولین رمان او است. از رضا امیرخانی رمان من او و قیدار نیز در نشر افق منتشر شده است.