گرتا ووبگان یه دختر مهربون و شجاعه که عاشق بودن کنار مادربزرگ میلدرِده.
همهچی خوب پیش میرفت تا وقتی پدر و مادرش تصمیم گرفتن مادربزرگ رو ببرن خانۀ سالمندان، چون اون با «روح» پدربزرگ مرحوم حرف میزنه و فکر میکنن حواسپرت شده. گرتا هم اول باور داشت روحها فقط توی قصهها هستن… تا روزی که خودش تقریباً مُرد و یهو دنیا براش رنگ عوض کرد.
از اون روز به بعد، هم روحها رو میبینه، هم میتونه باهاشون گپ بزنه!
عمارت ووبگان سه تا روح داره: پدربزرگِ ترسوی و یکمی بداخلاق که هنوز حاضر نیست خونه رو ترک کنه. پِرسی، روح کوچولو و بامزهای که همیشه پایۀ کمک به گرتاست؛ و وُلفگانگِ نوازنده که اول مغرور بود ولی رفاقت با گرتا عوضش کرد.
گرتا باید کاری کنه که این روحها از «روحزدایی» نجات پیدا کنن؛ یه سرنوشت عجیبتر و ترسناکتر از مرگ!
اما مشکل مهمتر اینه: چطور ثابت کنه مادربزرگ حواسپرت نیست و واقعاً حقیقت رو میبینه؟ گرتا با اون جثۀ ریزهمیزه اما قلب بزرگش دستبهکار میشه تا هم روحهای خونه رو نجات بده و هم نذاره مادربزرگ از عمارت جدا بشه.
آخرش؟ اینو خودت باید بخونی.
❓چرا حیفه این کتاب مال تو نباشه؟
📌مطمئنی توی خونهتون فقط «آدم زنده» زندگی میکنه؟ با این کتاب میفهمی باید دقیقتر به اطراف نگاه کنی!
📌اگه فکر میکنی روحها فقط توی فیلمهای ترسناک زندگی میکنن، این کتاب قراره ثابت کنه که اشتباه میکنی.
📌بعضی روحها دنبال ترسوندن نیستن… دنبال یکی میگردن که حرفشون رو بفهمه. گرتا به حرفهاشون گوش داد؛ تو هم میخوای بدونی چی بهش گفتن مگه نه؟
📌عمارت ووبگان سه تا روح داره، یکیش بداخلاق، یکیش بامزه، یکیش هم مغرور! کنجکاو نشدی باهاشون آشنا بشی؟
📌اگه حالوهوای یه ماجراجویی بامزه اما یهکم مرموز میخوای، گرتا و شکارچیان ارواح دقیقاً همونه که دنبالش بودی. توی این کتاب نه خبری از ترسهای الکیه، نه روحهای وحشتناک؛ اینجا روحها شخصیت دارن، اخلاق دارن، حتی قهر میکنن!
عمارت ووبگان پره از رازهایی که تا کتاب رو نگیری نمیتونم بهت لو بدم. خلاصه اگر دنبال یه داستان متفاوتی، این کتاب یه گزینۀ مطمئنه.