رمان رختشو با سرک کشیدن در زندگی حبیبه و پسرانش جهانی متفاوت را در مقابل نگاه مخاطب میگسترد؛ حبیبه و پسرانش عدنان و عباس، از دل کاظمین به قلب جبهههای جنگ ایران آمدهاند. هرچند که این خانواده کوچک خالصانه تلاش میکنند تا باری از دوش جنگ بردارند و همپای ایرانیها بجنگند، اما به خاطر ریشهی عراقیشان مدام در معرض بدگمانی دیگران هستند. شیوا دختر زیبای رئیس خط آهن جنوب در میانهی جنگ عاشق شده است، عاشقِ عباس، پسرِ حبیبهی رختشو. شیوا میایستد مقابل حبیبه و پسرش را ازش خواستگاری میکند. مخاطب کتاب رختشو با شخصیتها، موقعیتها و کنشهایی متفاوت در این رمان روبهرو خواهد شد. داستان رختشو مملو است از عشق، از تردید، از بدگمانیها و حسدها، از دوستیها و دشمنیها، از وفاداریها و خیانتها و ترکیب تمامی این احساسات انسانی در یک داستان تصویری واقعی از برههای پرالتهاب از تاریخ را به نمایش میگذارد.