در آن لحظه همه خوب میدانستیم که سومین دسته منورها که در آسمان را روشن کند چه معنایی دارد.. برای بار سوم آسمان روشن و بمباران موشکی دشمن شروع شد. ما را دیده بودند و قصد انهدام ماشین را داشتند. شروع کردم به ویراژ دادن و ماشین را به چپ و راست جاده راندم تا نتوانند درست هدف گیری کنند. موشکها در اطراف ماشین با فاصلهای کم به زمین میخورد و خاکها را به اطراف میپاشیدو تمام جاده شده بود دود و خاک و آتش و صدای انفجار پیاپی موشکها… با سرعت زیاد از مهلکه فرار میکردیم که ناگهان موشکی را که از آسمان مستقیم به سوی ماشین میآمد به وضوح دیدم. بی اراده چشمهایم را بستم در یک لحظه….