تا 65 درصد تخفیف ویژه مهرماه با خرید از درگاه زیبال
بوکلند
کتاب خوابهای ناتمام

کتاب خوابهای ناتمام

۲۰۰٫۰۰۰
۲۵٪
۱۵۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۵٪
۲۰۰٫۰۰۰
۱۵۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

چند ساعت مانده به صبح جمعیت در هم فرو رفته بودند و صدای گریه و شیون بلند بود. دنیا روی سرم خراب شد. موقعیتم و فدک و همه چیز را فراموش کردم و با عجله از ماشین بیرون دویدم. تنها عضوی از بدنم که حس داشت پاهایم بود و من تمام جانم را برای پیدا کردن محمد در آن‌ها ریخته بودم. محمد محدگویان دریای جمعیت را شکافتم و خودم را تا پشت درهای بسته فرودگاه رساندم. با تمام وجود در را کوبیدم و دوباره و دوباره اسم محمد را فریاد زدم. کف دست‌هایم آتش گرفته بود و جمعیت با تاثری عاری از درک نگاهم می‌کردند که ابواحمد و ابویاسر سر رسیدندو وادارم کردند همراهشان شوم. فقط به دنبال جواب یک سوال بودم:« بابا محمد کجاست؟»