بررسی تاریخ هزار سال گذشته جنگها نشان میدهد که تلاشها برای تغییر حالت جنگ از شکل خشونتآمیز به اشکال دیگر چندان چشمگیر نبوده است.
از این رو نویسنده در کتاب «جنگ ذهنی» ضمن اینکه جنگ را ویژگی جدایی ناپذیر انسان میداند، پیشنهاد میکند که با تمرکز بر ذهن میتوان شکل متمدنانهتری از جنگ را طراحی و عرضه کرد. در این شکل از جنگ وضعیت ادراکی افراد به جای موقعیت ها و جغرافیا مورد هدف قرار میگیرد.
«جنگ ذهنی» به طور کلی به کاربردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی «معماری فکر» در انسانها میپردازد؛ تا از طریق شناسایی این فرآیند های ذهنی که قبلا مبهم و ناشناخته بودهاند طرفین درگیر بتوانند به اهداف جنگی در میدان نبرد دست پیدا کنند.
بهطور خلاصه در «جنگ ذهنی» تصرف، حذف و تخریب افراد، اموال، جغرافیا و مرزها بهعنوان هدف حذف میشوند و کنترل، تعدیل و دستکاری خودآگاه، ناخودآگاه، فرایندهای ذهنی، شیوه تفکر و کارکردهای مغزی بشر بصورت فردی و جمعی جایگزین میشوند.