«تونل شنی» داستان پسر نوجوانی به نام محمدرضاست که قهرمان بودن را دوست دارد؛ اما نمیتواند به ترسهایش برای رسیدن به این آرزو غلبه کند. حال و هوای داستان بیانگر روزهایی است که نوجوانان ایران برای دفاع از مرزها سرازپا نمیشناختند؛ ولی شخصیت این داستان به دلیل ترس نمیتواند با رفقایش همراه شود و چارهای هم ندارد جز پنهان کردن دلیل این نرفتن اما بالاخره روزی راز محمدرضا فاش میشود آن هم توسط رقیب و دشمنش. داستان از آرزوی محمدرضا برای مداحی در یک مسجد بزرگ شروع میشود و تا فرار با دوستش حسین پیش میرود.