تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب تو جای همه آرزوهایم

کتاب تو جای همه آرزوهایم

۱۰۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۱۰۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

بعد از نماز صبح دردش کمی فروکش کرده بود. ثریا صبحانه نعمت اله را آماده کرد تا بخورد و برود سرکار. بیشتر از این نمی‌توانست در خانه بماند. نعمت اله چایی را که برد سمت دهانش با ثریا چشم در چشم شد. لحظه‌ای مکث کرد. چایی را گذاشت روی سفره و گفت: ثریا دیشب برای یه لحظه فکر کردم امشب رو دیگه صبح نمی‌کنم. پیش خودم گفتم تموم شد. داشتم فکر می‌کردم که باید از همه چی دل بکنم. به همه فکر کردم. دیدم می‌تونم از همه دل بکنم حتی بچه‌ها ولی از تو نه. دیدم چقدر محاله بتونم از تو دل ببرم.. اشک گوشه چشم ثریا جمع شد. زبانش از شوق آنچه می‌شنید بند آمده بود. فقط با چشم‌هایش به نعمت اله فهماند که او هم ….