«تا بهار صبر کن، باندینی» نخستین عنوان از چهارگانهی درخشان جان فانته با ترجمهی محمدرضا شکاری، داستان فقر، خیانت و هویت ایتالیایی-آمریکایی است؛ داستانِ رویارویی پسرکی نوجوان با دشواریها و حقایقی که به او تحمیل میشود؛ و داستان امید به روزهای بهتر.
آنچه جان فانته در این چهارگانهی داستانی قدرتمند و غنایی خلق کرده، دربارهی سالهای پرآشوب نوجوانی است. این رمان از روزگار زمستانی و سرد خانوادهای میگوید که در میانهی رکود اقتصادی بزرگ آمریکا در دههی سی میلادی، و از پس روابط عاشقانهی شکستخورده، هنوز نیمنگاهی امیدوارانه به آینده دارد.
جان فانته سال 1909 در دنور به دنیا آمد و در جوانی به لسآنجلس مهاجرت کرد. از سال 1930 نوشتن را آغاز کرد و چند داستانش در مجلههای ادبی منتشر شد.
مدتی هم در هالیوود فیلمنامه نوشت، از جمله برای فیلم سرشار زندگی که که اقتباسی بود از رمان خودش. به او «جواهر گمشدهی ادبیات آمریکا» لقب دادهاند و بوکوفسکی دربارهی او گفته: «فانته خدای من بود».
در سال 1987، پس از مرگش، از سوی انجمن ادبی پن جایزهی یک عمر فعالیت ادبی دریافت کرد.
در کتاب تا بهار صبر کن، باندینی با آلتر ایگوی جان فانته یعنی آرتورو باندینی آشنا میشویم که در آثار بعدی این چهارگانهی بینظیر، سالهای زندگی را پشت سر میگذارد. آرتورو عاشق نوشتن است.
اما با وجود تناقض عریان میان باورهای مادر و سبک زندگی پدر، با وجود فقر و اصلونسبی که از او شهروند درجه دو میسازد، سرگردان میان ایمان و سرکشی، باید راه خودش را بیابد.
آرتورو باندینی در خانواده است که میبالد و سرکشی میکند و پیِ آرزوهایش میرود. او شاید مهمترین درسهای زندگیاش را از ارتباط پدر و مادرش، خیانت پدر، اعتقادات سفتوسخت مذهبی مادر، سختگیریهای مادربزرگ و چشیدنِ طعم فقر و تحقیر در اجتماع میگیرد.
پدرش اهل قمار است و مادرش، جز دعا به مریم مقدس، کار بیشتری از دستش برنمیآید. آرتورو تصویری از پدرش ساخته که با کشف یکی دو واقعیت دربارهی او، آن تصویر به جای شکستن، درخشانتر میشود.
در سال 1989 دومنیک درودر فیلمی اقتباسی از این رمان ساخت که بازیگرانی صاحبنام از جمله جان مانتنا و فِی داناوِی در آن نقشآفرینی کردند.جان فانته (1909-1983) نویسنده و فیلمنامهنویس آمریکایی بود که در سالهای زندگی طعم شهرت و پذیرش را نچشید، گرچه غولی همچون چارلز بوکوفسکی او را خدای خود نامید.
فانته پنج رمان، یک نُووِلا یا رمان کوتاه و یک مجموعهداستان منتشرکرد و پس از مرگش، دو رمان، دو نُوولا و یک مجموعهداستان از او منتشر شد.
او را بهعنوان نویسندهای میشناسند که دشواریهای نویسندههای جوان در لسآنجلس را به تصویر میکشید.