کتاب به سوی میمک نوشته علی کرم محمدیان است. این کتاب ناگفتههایی از اولین پیروزی ایران در جنگ و خاطرات سیاسی و اجتماعی است.
علیکرم محمدیان در این کتاب در شش فصل به بیان حوادث مختلفی پرداخته است که در دوران جنگ تحمیلی، شاهد آن بوده است. فصلهای این کتاب دوران کودکی تا دبیرستان، دوران دانشجویی و کلید خوردن انقلاب اسلامی، پیرزوی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، افسر عقیدتی ـ سیاسی، به سوی میمک و فتح میمک نام دارند و شامل ناگفتههایی از پیروزی ایران در جنگ است و خاطراتی سیاسی و اجتماعی از آن روزگار را بیان میکند.
حضرت آیتالله خامنهای با دیدن وضعیت ما به پردهای که در نزدیک محراب مسجد بود اشاره کردند. بهسرعت به سمت پرده رفتم و متوجه در خروجی پشت آن شدم. بلافاصله داد زدم که بچهها از اینجا بیایید. همه آمدند و خوشبختانه توانستیم از در خروجی فرار کنیم و فقط دو نفر از دانشجوها، به نام درخشان و تنها دختر دانشجویی که همراه جمع بود، دستگیر شدند. وقتی که به محل استراحت اردو رسیدیم آقای هـ ر، که همزبانم بود، با عصبانیت گفت: «اگر میدانستم که شما به نزد آقای خامنهای میروید، شما را به ایرانشهر نمیآوردم.» در جواب گفتم: «ما از همدان به این نیت که پشت سر آیتالله خامنهای نماز بخوانیم به اینجا آمدهایم.» بحثی بین ما و چند نفر از دانشجویان شروع شد تا اینکه او را تهدید کردیم که اگر فردا، برای نماز ظهر، دانشجویان و آقا را آزاد نکنند و ما در مسجد به امامت ایشان نماز نخوانیم، نهتنها با کاروان به سمت زاهدان حرکت نخواهیم کرد، بلکه تمام اماکن دولتی ایرانشهر را به آتش میکشیم. ما میدانستیم که آقای هـ ر با دستگاه دولتی ارتباط تنگاتنگی دارد و حتماً به خواسته ما رسیدگی میکند.