الیور تویست (1839) اثر چارلز دیکنز (1812-1870)، رمانی ژرف و تأثیرگذار است که به بیعدالتیهای اجتماعی و مصائب فقر در انگلستانِ قرنِ نوزدهم میپردازد. داستان با تولد الیور در یک نوانخانه آغاز میشود، جایی که مادرش بهزودی پس از زایمان از دنیا میرود و الیور را یتیم و بیپناه در جهانی بیرحم باقی میگذارد. او در محیط سخت و بیروح نوانخانه بزرگ میشود و از همان ابتدا با گرسنگی، بیتوجهی و بدرفتاری روبهرو است. زندگی اولیه او مملو از رنج و محرومیت است و زمانی که جرئت میکند برای غذای بیشتری درخواست کند، بهشدت تنبیه میشود. در نهایت، او برای شاگردی به یک تابوتساز فروخته میشود، اما بیرحمی و ستمی که در آنجا با آن مواجه میشود، او را وادار به فرار به لندن میکند.
در لندن، الیور به چنگال فاگین میافتد، پیرمردی فریبکار که سرپرستی گروهی از جیببرهای نوجوان را بر عهده دارد. الیور که از واقعیتهای تلخ دنیای جنایتآمیز پیرامونش بیخبر است، توسط افراد زیرک و حیلهگری چون داجر فنون دزدی را یاد میگیرد. اما معصومیت و ذات پاک او در تضاد با دنیای سیاه و جنایتبار اطرافش است. همین امر باعث میشود تا با وجدان خود در کشمکش باشد. در این دوران، الیور با شخصیتهای مختلفی مواجه میشود، از جمله افرادی که به سرنوشت او دلبستهاند و او را بهسوی آیندهای روشنتر هدایت میکنند، مانند آقای براونلو، مردی مهربان و نیکوکار، که الیور را پناه میدهد و به او امیدی برای زندگی بهتر میبخشد.
با گذر زمان، هویت واقعی الیور و ارتباط او با خانوادهای ثروتمند به تدریج آشکار میشود و او را بهسوی زندگیای سرشار از امنیت و محبت سوق میدهد، هرچند که پیش از رسیدن به این آرامش، با خطرات جدی، از جمله ربوده شدن و تهدیدهای بیل سایکس، مواجه میشود. از خلال ماجرای الیور، دیکنز به تضاد شدید میان فقرا و ثروتمندان میپردازد و جامعهای را که اجازه میدهد چنین بیعدالتیها و نابرابریهایی پا برجا بماند، مورد نقد قرار میدهد. در نهایت، الیور توئیست داستانی از استقامت و امید است که نشان میدهد چگونه معصومیت و نیکی میتواند بر دشواریها فائق آید. چارلز دیکنز از طریق این روایت، ندایی برای اصلاحات اجتماعی و بیداری اخلاقی در برابر ظلم و ستم زمانهاش سر میدهد.