امید نوعی روش تفکر است، یک فرایند شناختی.
احساس دلسردی و تسلیم مربوط به تلاش است، نه نتیجه.
حتی اوقات خوش هم مبهم بودند، چون هر لحظه ممکن بود به آشوب کشیده شوند.
معلوم شد دانستن اینکه قرار است چه پیش بیاید باعث نمیشد تحملش آسانتر شود.
«شماتت» به معنای لذتبردن یا شادی بهخاطر سختیکشیدن یا بدبختی فردی دیگر است.
«اگر چیزی را که برایت مهم است درخواست نمیکنی، شاید بهخاطر این است که فکر میکنی خودت ارزشش را نداری.»
عشق و تعلق نیازهایی تقلیلناپذیر برای همهٔ انسانها هستند. نبود عشق و تعلق همواره به رنج منجر میشود.
با اینکه دردش نفس آدم را میبرد، باید بگذاری عزیزانت مسئولیت رفتارشان را به عهده بگیرند. واقعاً دردناک است.
دلشکستهها، شجاعترین افراد در میان ما هستند زیرا جرئت عشقورزیدن داشتهاند.
نفرت از افراد از نزدیک سخت است، اما وقتی هر یک پشت سنگر ایدئولوژیکمان هستیم سادهتر میشود.
آسیبپذیری به معنای دادن اطلاعات بیشازحد نیست، بلکه در میان گذاشتن داستان و تجربههایمان با کسانی است که لیاقت پیدا کردهاند ما را بشنوند.
استرس زمانی که حس میکنیم تقاضای بیرونی بیشتر از حد توان ماست، احساس استرس میکنیم. این شامل پیشبینیپذیرنبودن وضعیت، کنترلناپذیربودن آن و احساس فشار بیشازحد است.
از احساس درد میترسیم، برای همین دست به کارهایی میزنیم که درد بیشتری را جذب میکنند.
مغز نیز هنگام یادگیری نیاز به کمی ناراحتی و زحمت دارد. ذهنتان ممکن است برای مدتی آزار ببیند اما این چیز خوبی است.
شادی غیرمنتظره، کوتاهمدت و شدید است. مشخصهاش ارتباط با دیگران، خدا، طبیعت و یا جهان است. شادی تفکر و توجه ما را گسترش میدهد، و ما را با حس آزادی و رهایی پر میکند.
واکنش هیجانیمان بیشتر از اینکه وابسته به واکنش بدنیمان باشد وابسته به ارزیابی شناختیمان دربارهٔ این است که از عهدهٔ موقعیت برمیآییم یا نه.
میدانستم برای آدمها چقدر مهم است که درک شوند، کِی میتوانیم همدیگر را دست بیندازیم، و، اگر در این مورد اشتباه میکردیم، چقدر وقت داشتیم دربرویم.
آسیبپذیری به معنای دادن اطلاعات بیشازحد نیست، بلکه در میان گذاشتن داستان و تجربههایمان با کسانی است که لیاقت پیدا کردهاند ما را بشنوند. آسیبپذیری ضعف نیست، بلکه بزرگترین معیار شجاعت است.
شاید شما هم به این موضوع پی برده باشید که دایرهی واژگان احساسی ما بهطرز فجیعی ناکافی هستند.
اگر از شما بپرسند امروز چه احساسی دارید، چه جوابی میدهید؟
احتمالاً مثل میلیونها انسان دیگر در سراسر دنیا جوابتان در این چهار کلمه خلاصه میشود: خوشحالم، ناراحتم، عصبانیام یا هیچ حسی ندارم.
اما چطور گستردگی هیجانها و تجربههای انسان را میتوان فقط با عصبانی، غمگین، خوشحال یا هیچ ابراز کرد؟ پس شرم، ناامیدی، شگفتی، بهت، انزجار، خجالت، یأس، رضایت، ملال، اضطراب، استرس، عشق، دستپاچگی، غافلگیری و آنهمه هیجان و تجربههای دیگری که از مشخصههای انسانبودناند چه؟
محدودیتهای زبان ما محدودیتهای جهان ما هستند.
تصور کنید درد شدیدی در شانهی چپتان دارید، آنقدر شدید که نفستان را بریده. وقتی بالأخره پیش دکتر میروید و او مشکلتان را میپرسد، ناگهان چسبی دهانتان را میبندد و دستانتان هم پشتتان بسته میشود. آنجایید، فقط یک ذره با کمک و آسودگی فاصله دارید، اما نمیتوانید ارتباط برقرار کنید یا دردتان را توضیح دهید.
در این شرایط اکثرمان ناامیدانه روی زمین میافتیم یا با خشمی کنترلناپذیر در اتاق بالا و پایین میپریم. وقتی نمیتوانیم هیجانهایمان را بیان کنیم، تقریباً همین اتفاق رخ میدهد. احساس ناامیدی یا عصبانیت مخربی میکنیم.
برنه بروان در کتاب اطلس دل مینویسد:
«زبان دروازهای بهسوی معناسازی، ارتباط، درمان، یادگیری و خودآگاهی است. دسترسی به کلمات درست درهایی به تمامی جهانها میگشاید. وقتی زبانی نداشته باشیم که با آن بتوانیم درمورد چیزی که داریم تجربه میکنیم حرف بزنیم، تواناییمان در فهمیدن اینکه چه اتفاقی دارد رخ میدهد و توضیحدادنش برای بقیه شدیداً محدود میشود.»
کتاب اطلس دل با نشاندادن نحوهی شناخت و نامگذاری تجربهها و احساسات به ما کمک میکند:
هیجان و تجربههایمان را بفهمیم و در مسیر سازندهای تنظیم یا کنترل کنیم؛
احساسات و نیازهایمان را به درستی ابراز کنیم و از دیگران کمک بخواهیم؛
نیازهای دیگران را درک کنیم و واکنش مؤثری به آنها نشان بدهیم؛
و درنهایت، با خودمان و دیگران ارتباط عمیقتری برقرار کنیم.
برای ایجاد پیوندهای معنادار با دیگران، ابتدا باید با خودمان پیوند برقرار کنیم، ولی برای این کار اول باید فهم درستی از زبان هیجانها و تجربههای انسانی به دست بیاوریم
و هدف کتاب اطلس دل همین است.